![]() |
![]() |
|
| عشق رو باور کنم یا نفرت؟ |
|
خیلی خسته هستم دیگه کشش ندارم خدا هم منو دوس نداره روحیه ام خسته هست چند روز پیش زنگ زده بود خوشحال شدم اما وقتی زنگ زدم حرفی زد که خوشحالیم تموم شد گفت زنگ زده بدهیش رو بده عصبی شدم کلی دعوا کردم از حرص شماره حسابم رو دادم اما مطمئن بودم کاری نمیکنه دروغ بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21:39 توسط عاطفه |
|
|
امروز بهش اس دادم برگشت بهم گفت اگه براش مزاحمت ایجاد کنم ازم شکایت میکنه و با اطلاعات میاد در خونمون من خیلی بدبختم خداااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 19:52 توسط عاطفه |
|
|
سلام من یه عاشق شکست خورده هستم که حالا نمیدونم عاشقم یا نفرت دارم کلافه هستم عشقم ترکم کرد چون بهم اعتماد نداشت چون یه مزاحم داشتم که اونو به شک انداخت هر کاری کردم باورش نشد منم کاری کردم تا شکش یقین بشه تا راحت ترکم کنه فکر کنه من خیانت کردم و عذاب وجدان نداشته باشه اما خودم دیگه تحمل ندارم این بغض داره خفه ام میکنه شبا با گریه میخوابم دلم براش تنگ شده خیلی خسته هستم نمیتونم هیچ مردی رو به زندگیم راه بدم از وقتی رفته چند تار موی سفید رو شقیقه ام پدیدار شده کسی رو ندارم باهاش درد و دل کنم به خدا من عاشقش بودم. هستم و خواهم بود. من خانواده ام در جریان بودن چرا باید خیانت میکردم به خاطرش همه کار کردم حالا زندگیم رو نابود شده میبینم خسته شدم از زندگی از همه چی خسته شدم دوس دارم بمیرم خدااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:10 توسط عاطفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 مهر 1390 |
| پیوندها |
|
قلب شکسته جمله |
|
RSS
|