عاشقانه های من
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش
 اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...
 گفتم اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ...
 گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار.
 گفتي به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي ...
ميتوني نگاهم نكني- اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم- اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش
 ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني بگي دنبالم نيا-پس من نگاهت ميكنم- دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:9  توسط هر کی که باشه | 
Click Here For See More Pictures
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
 
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست                                 
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست                                 
 
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
 
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم                                 
  عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم 
   کاش یا رب آشنایی نبود
               یا که دنبالش جدایی ها نبود
خداوندا چه سخت است این جدایی
چه تلخ است این شراب بی وفایی
جدایی، بی وفایی، رنج و دوری                               
همه باشد گناه آشنایی   
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:8  توسط هر کی که باشه | 
Click Here For See More Pictures
دوستم بدار
ولی هرگز در آغوشم مگیر
 
دوستم بدار
ولی هرگز گل به ارمغان نیاور
 
دوستم بدار
ولی هرگز به فرازم اشک نریز
 
 دوستم بدار
نه برای آنکه سرگرم باشی
 
دوستم بدار
ولی هرگز مخواه که فراموشت کنم
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:8  توسط هر کی که باشه | 

یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم باشم.........کف اتاق سنگ باشه

سنگ سفید.......تو منو بغلم کنی که نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم....... 

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه

دادم.......با پاهات محکم منو گرفتی.......دوتا دستتم دورم حلقه کردی.........

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه

گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم....... 

رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه عمیق........بلدی که؟؟!

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی........نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم

.....نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید........نمیبینی دستم

میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........

تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو زانوم........خون میاد از دستم میریزه

رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش.........حیف که

چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم شده......محکم تر بغلم میکنی

که گرم بشم........میبینی نامنظم نفس میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه نفس نمیکشم.........!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از خون دیدن........

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم.......گریه نکن دیگه.......

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!بعدش تو همون جوری وسط

گریه هات بخندی.........گریه نکن دیگه خب؟؟؟!دلم میشکنه......دل روح نازکه.......نشکنش خب؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:6  توسط هر کی که باشه | 

دیریست این چشم پر از اشک و پر از خون در انتظار توست

دیریست که این دست ها رو به نیاز است

دو گل سرخ و خشک در دست هایم چرا ؟

یک دنیا دل حرف نگفته دارم هزاران بغض در گلو

ای مسافر چه زود بار سفر را بستی و رفتی

تا آخرین نگاه تا آخرین اشک تا آخرین نفس

تا آخرین عشق و اما عشق باز هم عشق

انتظارت را خواهم کشید .

تا آخرین جانی که هست.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:6  توسط هر کی که باشه | 

اگر عشقی در این زمانه باشد آن عشق تویی!
 

اگر یک با وفا در این دنیا باشد آن با وفا تویی!

 
با بودن تو در قلبم ، این قلب خوشبخت است ....

 
با بودن تو در این دنیا احساس میکنم که عاشقترینم !

 
اگر یک عشق جاودانه در این دنیا باشد ، آن عشق در قلب من است .

 
به تو افتخار میکنم ای عشق ، تویی که مظهر پاکترین عشق روی زمینی!


اگر یک عاشق در این دنیا باشد ، آن عاشق واقعی منم  زیرا پاکترین عشق در قلبم

 
است.

 
تو بهترین هدیه از طرف خدا برای منی .


اگر این دنیا با آدمهای بی وفایش با قلبم مدارا نکردند ، تو در میان آنها با محبت و عشقت


 به من زندگی دوباره دادی ای تو که سرچشمه محبت و عشقی!


اینک که آمدی در قلبم مطمئن باش که برای همیشه خواهی ماند و حتی یک لحظه نیز

 
 پیشمان نخواهی شد که در قلب منی .


آنقدر در این قلب عاشقم به تو عشق می ورزم تا با تمام وجود معنای عشق را در قلبم


حس کنی .

 
اگر یک دل دیوانه در این دنیا باشد ، دل من است که دیوانه قلب مهربان تو است!


بشکن سکوت عاشقانه را با فریادت ...

 
فریاد بزن نام مرا که با رعد صدایت هوای دلم بارانی شود . 


آنگاه که هوای این دل بارانی شد بیا در زیر بارانش

 
حس کن گرمی قطره های باران را در قلبم ، که برای تو می بارد .


تو مقدس ترین عشق در این دنیایی که برای من و قلبمی.!

 
اگر یک با وفا ، یک همدل و همزبان در این دنیا باشد ، تویی که تا ابد در قلبمی...!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:5  توسط هر کی که باشه | 

 

*******

پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:5  توسط هر کی که باشه |